تبليغاتX
ای کاش کاغذ سفید می ماند

تبادل لینک ! راه رسیدن به من ! تبادل لینک ! دار و ندارم RSS




سلاااااااااااااااااااااااااام

 

چه طورينااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چه خبرااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بدون ما خوش ميگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

تازه قصد نداشتم بيام اومدم بگم زنده ام بعدم بگم

 

 گور كفن سفارش ندين ( خودم همگور دارم هم كفن)

 

اين روزا توي مدرسه سرم خيلي شلوغه

 

ونمي تونم بيام باپم چون همش داريم با بچه ها

 

چام چام بازي ميكنيم (بهم نخندينا هنوزبچه ام)

 

بهكوري چشم بعضي ها:

 

                                               Bye  تا     hi

 

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

سلااااااااااااااااااام

 

چطوری یا نه؟

 

منم خوبم ، سلام دارن خدمتتون

 

چه خبرا،خوبین خوشین،سلامتین

 

چه خبر از تابستون که تا یه هفته ی دیگه تموم ... دیگه کم کم وقت خرید

 

مدرسست،ما هم که اینقدر مدرسه رو دوست داریم خریدامون رو گذاشتیم

 

برای 1مهر.فقط 4 تا دفترو،2تا کتاب داستان،2تا کتاب کار و یه دیکشنری واسه

 

زبان می خوام،آخه هر سال این معلم زبان دفتر اضافه می کنه!هی اول سال

 

خانوم میگه 4تا دفتر بگیرین ،ما می گیم چرا 4تا،اون میگه پس چند تا،ما می

 

گیم 2تا ،اون میگه...9تا!

 

امسالم که معلم عربی عوض میشه ، حالا باید حی زحمت بکشی که خودت رو

 

تو دلش جا کنی .خیلی کار سختی...

 

ولی هیچی بهتر از این نیست که سال سومی باشی،اینقدر برنامه واسه اذیت

 

کردن اول،دومی ها کشیدیم(چه سو میای شروری.)کی گفته ما شروریم هاااااااا

 

راستی دختر دریا باید بگم که نوشتن کلمه هایی از جمله :

 

زهر مار، مرض...در قسمت نظر ها ممنوع.اما تو آپ یا آرشیو مشکلی

 

نداره.راستی به تو دختر بیابون بیشتر میاد.

 

وقتی می گم که تو مدرسه بچه خر خونا ییم یعنی این،همه بچه ها زود تر

 

مشق های سال دیگشون رو نوشتن.تازه همشون فکر می کنن که فقط

 

خودشون این کارو کردن خبر ندارن که از هر کی بپرسی حد اقل یه درسش رو

 

نوشت.

 

خلاصه اگه خوبی بدی دیدین خودتون ببخشید چون دیگه فکر نمی کنم تو

 

مدرسه ها زیاد an بشم. خدا بیامور پدر کسی رو که copy ،paste رو درست

 

کرد،شاید من هم از همین را آپ کردم.

 

پس بای تا های

 

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

بروبکس سلام

 

احوالات ؟

 

ما نبودیم خوش می گذشت ؟... می بینم که رفیقم ریدمان بلاگ ما رو به هم ریخته

می دونم  که در فراغم اینقدر  اشک ریختیدکه چله تابستونی هامون پر آب شده و سیستان بلوچستان سیل اومده

 

هی بچه با تو ام ، باتوام، من اومدم دیگه نمی خواد خودت رو پرت کنی!آخه شنیدم که یکی از بچه ها به خاطر این که من چند وقتی نبودم می خواسته خودش رو از طبقه ی دوم خونشون پرت کنه!    ...خوب جوونن دیگه....

.

.

.

خلاصه از اینا بگزریم ، می بینم که تک تکتون دارین می رین این جور که معلومه من باید هر چند وقت یه بار برا خودم نظر بزارم تا افسردگی نگیرم ؛آخه می ترسم تو روحیم تأثیربزاره.

راستی یه پیام :

قابل توجه دانش آموزان عزیز . یک ماه دیگه مدرسه باز می شه ، بچه اینقدر خوشحالی نکن بلاخره که چی ، بدبختی هات تازه با سال جدید شروع می شه.

انجمن تابستون کوفت کن ها

می دونی،زندگی پستی ها و بلندی های زیادی داره .خودت رو زیاد هم ناراحت نکن .می دونی،زندگی مثل یه سیب که...مدرسه ها هم اینقدر بد نیست(دروغ گو دشمن خداست.)البته اگر از مدرسه ی ما بپرسی که باید بگم محل بچه خر خونا.روم به دیوار ا.ون بار یکی از بچه هامون گریه می کرد بهش گفتم :چرا گریه می کنی ؟گفت معلم عربی بهم داده75/19به خاطر همین هم کارنمم رو بیست نمی شم.خلاصه کر کر خندن .خیلی خوب دیگه سم پاشی محیط علمی بسِ.

می دونم که دلتون برام تنگ می شه اما چی کار کنم دیگه باید برم .چه بی رحم رفتن .خیلی خوب دیگه بسِ.

.

.

.

بای بای

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

سلام خوبین

من سارینا خانم گل دوست کمند هستم

 از اونجایی تلفن کمند خانوم بر اثر زیادروی در تکلم قطع شده نمی تونن تشریف بیارن و اپ کنن ومن هم ییهو حس احساس مسئولیتم گل کرد یعنی شکفته شد و تصمیم گرفتم برای جلو گیری از پلمپ شدن وبلاگ نه چندان زیبا شون (بین خودمون بمونه) بیام و جاش اپ کنم

 باید بگم خودش هنوز خبر نداره که من کارتم رو فدای بلاگ ایشون کردم

راستی تا کمند نیستش یکم اعلامیه بچسبونیم                                                                           تبلیغات غیر مجاز نیست بخدا خودش می خواست این کار رو کنه ولی حالا که نیستش من دینشو ادا می کنم

اینم آدرس وبلاگ منه خواستین می تونین سر بزنین من اجازتون میدما... 

www.mah-kochooloo.blogfa.com

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |


ادامه مطلب
هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع:

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

 
عیدتون مباااااااااااارک
هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع:

...

حوصله ی سلام کردن ندارم.

خوب هولم نکن بهت می گم . منو محیا رو بگو که رفتیم تو دفترو

خودمون رو پیش نظر ناظر(ناظم عزیزمون)کوچیک کردیم که ترو

خدا شنبه،دوشنبرو نمی زارین لاقل بزارین شنبه بییایم مدرسه

(صرفا برای فوضولی)ولی قبو ل نکرد.

همش تقصیر این بچه ها بود که شنبه تعتیل شد... 

 

 

حالا اینو ولش کن .

 

دیگه پنجشبه آخر سال می خوا ستیم تلافی هر چی پنجشنبه

بود سر این یکی  در بیاریم....

اول از بالا تا پایین در و دیوار مدرسهو کلاس یادگاری نوشتیم .

دوم واسه آخرین بار می خواستیم از آب مقدس مدرسه بخوریم

که جو گرفتمون روهم آب  ریختیم.

سوم از کلاس جیم شدیم (کار همیشگیمون).

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هیفا وحبی
هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

امروز صبح که از خواب بیدار شدم تمام اتاقم بوی یاس میداد.بوی یاس های بهاری از، از بویشان مست شدم.به دنیال بوی یاس ها از روی بستر بلند شدم و به راه افتادم .برای یافتن صاحب این بوی آشنا ازشهر مسکوت و غم زده ی خویش گذشتم .به بیابانی بی آب و علف رسیدم هنوز از بوی یاس مدهوش بودم .پای خسته ی خود را به روی تن صله بسته ی کویر کشیدم . خورشیدتن تب آلود مرا می سوزاند . به راه خویش ادامه دادم .به کوهی صعب العبور رسیدم هر چه گشتم صاحب بوی را نیافتم .دلم مالامال از اندوه شد ، ولی حس غریبی مرا به جست و جوی وادار کرد،ادامه دادم .به جنگلی مملواز درختان سر به فلک کشیده رسیدم.روی درختان پر بود از پرستوهایی که خانه عشق می ساختند نغمه هایی سر می دادند به پرستو ها حسد بردم . که چرا این چنین خوشبختند و من تنها راه خویش را به سوی ساحل کج کردم دلم در سینه بی قرار صاحب بوی یاس بود . مست و خراب ردّ پای خود را به روی شن ها جای گذاشتم ماهی های در آب به دنبال هم روان بودند . از آمدن به ساحل فیض نبردم پس من هم به سوی صاحب عطر روان شدم .دگر از گشتن نا امید شدم و باز به شهر غمزده ی مرگبار خویش باز گشتم . وقتی به در منزل گه رسیدم صدایی خوش آهنگ به گوشم خورد در باغ همسایه را زدم به درختی پر از گل های یاس رسیدم و در ریزش صاحب صدا را یافتم همان صاحب بوی یاس در همسایگی من بود و حال شهر غمزده ی دلم پر ز احساس خوش خوشبختی است و من حال از پرستوها شادترم چون به دنبال کلید خوشبختی دنیا را به زیر پای نهادم و عزیزم رایافتم.

 

 

چه طور بود؟؟؟؟؟؟؟؟

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

ttyu
هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: چند تا عکس از آنجلینا جولی |

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

چند جمله برای تو که می خونبش

 

دوستش داری کسی را که فکرت را هم نمی کند

دوستت دارد کسی را که فکرش را هم نمی کنی

 

 

من تو را به یک فنجان داغ ترجیح می دهم چون آن فقط دهانم را می سوزاند ولی تو دلم را!

 

 

کسی را که دوستش داری رهایش کن اگر برگشت بدان که دوستت دارد ولی اگر بر نگشت بدان که هیچ وقت دوستت نداشته

 

با خودم عهد بستم بارديگرکه تورا ديدم،بگويم ازتودلگيرم ولي بازتورا ديدم و گفتم: بي توميميرم

 

 

 

 

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

پشت دریا شهریست

ــ پشت دریا شهری است که در آن عشق می فروشند و هوس می آرند !

ــ پشت دریا شهری است که در آن دوستی ها سست تر از بال نسیم !

ــ پشت دریا صداقت را گردن می زنند .... که در انجا پنجره ها رو به ریا ، رو به دوروئی باز است !!!

ـــ قایقی باید ساخت ، دور باید شد از این شهر شلوغ !

 

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

یک دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد این دختر یه دوستی داشت که این پسر عاشقانه دختر را دوست می داشت.دختر همیشه می گفت:

-اگه من چشمامو داشتم بینا بودم همیشه با اون می دیدم

یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده وقتی دختر بینا شد دیدکه دوست پسرش کوره.بهش گفت:

-من دیگه تو رو نمی خوام برو

پسر با ناراحتی رفت و لبخند تلخی زد و گفت :

-مواظب چشمای من باش

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

واسه تو که می خونیش

من گریه می کنم برای خنده ها ی خود سرانه ام

 

و آرزو می کنم ای کاش موهایم

 

مرز کمر را می شکست

 

آن وقت می رفتم

 

تاآبروی رفته ی چند نسل ، قبل و بعد ، شرق و غرب

 

را پس گیرم

 

و لای لباسهایم بپیچم و در آغوش گیرمشان سخت

 

مثل نا موسی که نداشته ام و نخوا هم داشت

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

نخ به نخ می ریسم 

 

 

 تار یادت وبود فراموشیت

 

 

هیچ کدام به هم نمی شینند

 

نه تاری می آویزم و نه پودی می کشم

 

انگار بر دار داربست می لغزم

 

من هیچ فریادی را رسوا نکردم

 

من اسیر نگاه ترنج عاشق تو شدم

 

من از میانه به حاشیه نشستم

 

من خیالم غبار آلود است

 

گلیم ماندن من را هیچ نامی نتکانده است

 

من پشت خاک از یادت بر نیامدم

 

من ارممیدم،آرام ، آرام

 

 

 

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

دنیا زیر پای من

امروز صبح که از خواب بیدار شدم تمام اتاقم بوی یاس میداد.بوی یاس های بهاری از، از بویشان مست شدم.به دنیال بوی یاس ها از روی بستر بلند شدم و به راه افتادم .برای یافتن صاحب این بوی آشنا ازشهر مسکوت و غم زده ی خویش گذشتم .به بیابانی بی آب و علف رسیدم هنوز از بوی یاس مدهوش بودم .پای خسته ی خود را به روی تن صله بسته ی کویر کشیدم . خورشیدتن تب آلود مرا می سوزاند . به راه خویش ادامه دادم .به کوهی صعب العبور رسیدم هر چه گشتم صاحب بوی را نیافتم .دلم مالامال از اندوه شد ، ولی حس غریبی مرا به جست و جوی وادار کرد،ادامه دادم .به جنگلی مملواز درختان سر به فلک کشیده رسیدم.روی درختان پر بود از پرستوهایی که خانه عشق می ساختند نغمه هایی سر می دادند به پرستو ها حسد بردم . که چرا این چنین خوشبختند و من تنها راه خویش را به سوی ساحل کج کردم دلم در سینه بی قرار صاحب بوی یاس بود . مست و خراب ردّ پای خود را به روی شن ها جای گذاشتم ماهی های در آب به دنبال هم روان بودند . از آمدن به ساحل فیض نبردم پس من هم به سوی صاحب عطر روان شدم .دگر از گشتن نا امید شدم و باز به شهر غمزده ی مرگبار خویش باز گشتم . وقتی به در منزل گه رسیدم صدایی خوش آهنگ به گوشم خورد در باغ همسایه را زدم به درختی پر از گل های یاس رسیدم و در ریزش صاحب صدا را یافتم همان صاحب بوی یاس در همسایگی من بود و حال شهر غمزده ی دلم پر ز احساس خوش خوشبختی است و من حال از پرستوها شادترم چون به دنبال کلید خوشبختی دنیا را به زیر پای نهادم و عزیزم رایافتم.

 

 

چه طور بود؟؟؟؟؟؟؟؟

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

تقدیم به دوستان خوبم

گاه آرزو می کنم که ای کاش پرتو آفتاب تو باشم

خواه دستهایت را گرم کنم

اشک هایت را بخوشکانم خنده را به لبانت باز آورم

پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند

روزت را غرقه ی نور کنم

یخ پیرامونت را آب کنم

 

اومیدوارم خوشتون اومده باشه

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |

گاهی اوقات اینقدر زندگی کسالت بار میشه که انگار می خوات نفست رو بگیرهو تو هم دیگه اصلا حوصلش رو نداری جونت به لبت میرسه اون زمان زندگی به معنای واقعی به تو دهن کجی می کنه .

امروز هم مثل یکی از همون روزای تکراریه ، صبح زود باید از خواب نازت که از همه چیز مهم تر بزنیو به مدرسه بیای،اون هم چه مدرسه ای روز به روز شوق درس خوندنو توی تو می خوشکونه باید با پای راست داخل مدرسه شیو با پای چپ داخل کلاس .

با بچه های بی ذوق که سلام می کنی نباید منتظر جواب بمونی چون فیلسوف ها وقت واجب خدا رو ندارن. همه تو تکاپوی درس خوندننو تو هم اگر درس رو از بر باشی باید به تبعیت از جمعو پیروی از جو کتابت رو بیرون بیاریو مطالبش رو نوشخوار کنی تا مبادا یه وقت تنبل قلمدار شی . صفو از نوشته هام فاکتور می گیرم چون سرتون درد میگیره. مثل همیشه سر جام می شینمو با بغلدستیم سر درس و امتحان چک چونه می زنم .این جا پا رو دلم میزارمو اسم اونو نمی یارم ،اون سر می رسه هو می گه بچه ها یه خبر خوش :(خانوم نیومده)ما هم شاد از این که دعا و ثنامون به ارش اللهی رسیده.ولی این وضعیت دوامی ندارهو با اومدن معلم به تفو لعنت بدل می شه . کتابا تو کیف می ره هو به جای این زنگ کتاب زنگ بعد رو پاهامون جا می گیره  هو دوباره شروع به خوندن می کنیم . البته می تونیم  چند کارو با هم انجام بدیم ، یعنی هم بخونیم ،هم گوش بدیم در حالی که با هم صحبت می کنیمو در عین این همه کار از معلم بترسیم. زنگا پشت سر هم می گذرنو ما تو تمام مدت درس می خونیم  چون برا ما ثابت شده مدرسه محل علمو تحصیل ،برا شما ثابت نشده؟

 

هدیه ی کمند | لینک ثابت | موضوع: |